تبليغاتX
چشم های گریان





















چشم های گریان

چشمایی پر از اشک

سلام این هفته بدجوری زدم به سیم آخر زیاد این پست های جدید را جدی نگیرید

 

 Click to view full size image

 

 

                     رویا

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت17:28توسط |

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت18:15توسط |

دیشب به من گفتی صدای شکستن قلبم را شنیدی من با لبخند گفتم قلب من سالها پیش شکسته بود وفقط این سرعت کم صوت برای پیمودن فاصله میان من و تو بود که باعث شد تو انقدر دیر صدای شکستن آن را بشنوی..

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت11:56توسط |

Go to fullsize image

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت15:34توسط |

پیراهن خیس ابر
تنپوش من است
صد باغ تبر خورده
در اغوش من است
این زندگی کبود
_ این تلخ بنفش
زخمی ست که سالهاست
بر دوش من است

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت15:17توسط |

وقتی در انتهای خلوت تنهایی خود به روزهای گذرانده می نگرم، در درونم چیزی تهی میشود. خالی از هرگونه حس جانداری در تلاطم امواج غمگین رویا فرو میروم و در پی چیزی که هرگز نیافته ام تمام روزها را جستجو میکنم. من از ازدحام کابوس تنهایی به سوی آشنای دیرین بازگشته ام. من از هراس با تو بودن ها، بی تو بودن را پذیرفتم. من سقف آبی رویایم را در انتهای گذرگاه ساخته ام و اکنون که پایان تلخ لحظه را باور ندارم، به توهم طلایی فردا می اندیشم. به پیکر نیمه جان من نگاه نکن. من میتوانم جسمی زیباتر از گذشته از خود بسازم اما روح آواره ام را چه کنم؟ من از تجسم خالی تو خسته ام و حقیقتی آشکار میخواهم. من از تمام فصل ها خواهم گذشت. من از پاییز عریان و برگ های ترک خورده جز سایه ای از ترس و ابهام چیزی ندارم. پس کجاست آن لحظه ای که ثانیه ای خستگی را از دوش بردارم و در میان خاک پر غبار زمین بیاسایم؟!

+نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت17:18توسط |

+نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت17:15توسط |

 

  عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است;ایتالیایی ها می گن:عشق یعنی ترس از  دست دادن تو !  ایرانی ها میگن :عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام می شود
به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن. به جای سیل اشکی که فردا برمزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن    ...     

+نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت17:10توسط |

بنشین ،مرو،چه غم که از نیمه رفته است؟ بگذار تا سپیده بخندد به روی ما! بنشین، ببین که :دختر خورشید - صبحگاه – حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما! بنشین ،مرو هنوز به کامت ندیده ایم، بنشین، مرو هنوز کلامی نگفته ایم بنشین ،مرو ،چه غم که از نیمه رفته است؟ بنشین که با خیال تو شب ها نخفته ایم! بنشین ،مرو،که در دل شب،در پناه ما ه خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست بنشین و جاودانه به آزار من مکوش یکدم کن ار دوست نشستن گنا ه نیست. بنشی ،مرو،حکایت((وقت دگر)) مگو شاید نماند فرصت دیدار دیگری آخر،تو نیز با منت از عشق گفتگوست! غیر از ملال و رنج ازین در چه می بری؟ بنشین ،مرو،صفای تمنای من ببین! امشب چراغ عشق دراین خانه روشن است، جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز، بنشی ،مرو،مرو،که نه هنگام رفتن است! اینک، تو رفته ای ومن از راههای دور می بینمت به بستر خود برده ای پناه، می بینمت - نخفته - بر آن پرنیان سرد، می بینمت نهفته نگاه از نگاه ما، درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ، خواب از تو درگریز و تو از خواب درگریز، یاد منت نشسته برابر- پریده رنگ – باخویشتن – به خلوت دل – می کنی ستیز!

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت14:52توسط |

بنشین ،مرو،چه غم که از نیمه رفته است؟ بگذار تا سپیده بخندد به روی ما! بنشین، ببین که :دختر خورشید - صبحگاه – حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما! بنشین ،مرو هنوز به کامت ندیده ایم، بنشین، مرو هنوز کلامی نگفته ایم بنشین ،مرو ،چه غم که از نیمه رفته است؟ بنشین که با خیال تو شب ها نخفته ایم! بنشین ،مرو،که در دل شب،در پناه ما ه خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست بنشین و جاودانه به آزار من مکوش یکدم کن ار دوست نشستن گنا ه نیست. بنشی ،مرو،حکایت((وقت دگر)) مگو شاید نماند فرصت دیدار دیگری آخر،تو نیز با منت از عشق گفتگوست! غیر از ملال و رنج ازین در چه می بری؟ بنشین ،مرو،صفای تمنای من ببین! امشب چراغ عشق دراین خانه روشن است، جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز، بنشی ،مرو،مرو،که نه هنگام رفتن است! اینک، تو رفته ای ومن از راههای دور می بینمت به بستر خود برده ای پناه، می بینمت - نخفته - بر آن پرنیان سرد، می بینمت نهفته نگاه از نگاه ما، درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ، خواب از تو درگریز و تو از خواب درگریز، یاد منت نشسته برابر- پریده رنگ – باخویشتن – به خلوت دل – می کنی ستیز!

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت15:27توسط |